ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )

102

فرقه هاى اسلامى ( فارسى )

يكديگر را تكفير كرده از هم جدا شدند . بنا به نوشته عبد القاهر بغدادى ثعالبيان پيروان ثعلبه پيش از بروز مشاجره همچنان ابن عجرد را امام خود همىدانستند و از آن پس معتقد شدند كه ثعلبه امام ايشان است « 1 » . ثعالبيان و شاخه‌هاى آن در بخش‌هاى شمال خاورى ايران رواج گرفت و عجارده در جنوب به پيشواى خودشان وفادار ماندند . ثعلبه مىبايست چند گاهى پيش از برافتادن حكومت امويان مرده باشد . بنا به نوشته بغدادى هسته اصلى ثعالبيان پس از مرگ او كسى را به عنوان امام به رسميت نشناختند « 2 » . مرجع آنها در كارهاى مذهبى مردى بود به نام ابو خالد زياد پسر عبد الرحمن شيبانى كه شايد مولى نيز بود « 3 » . در سال 129 / 746 - 747 ثعالبيان در آشوب انقلابى خراسان درگير شدند . يكى از آنها كه تازى مردى به نام شيبان پسر سلمه از بنو سدوس بود سر به شورش برداشت و به زودى لشكرى نيرومند از خارجيان گرد كرد ، گفته‌اند كه سى هزار مرد در گرداگرد خود فراهم ساخت . بسيارى از پيروانش از خارجيان بصره بودند . او شهرهاى سرخس ، توس ، و ناحيه نيشابور ( ابرشهر ) زير سلطه خود درآورد . هنگامى كه وى به شورشى ديگرى به نام ابن كرمانى پيوست . بسيارى از خارجيان او را متهم ساختند كه جاه‌طلبى دنياوى دارد و از اينرو وى را ترك كردند . زياد پسر عبد الرحمن رهبر ثعالبيان « در خانه‌اش ماند » « 4 » . اوضاع آشفته و نابسامان سپس شيبان را ناگزير ساخت كه با ابو مسلم خراسانى رهبر جنبش انقلابى عباسيان و نصر پسر سيّار حاكم اموى پيش از آنكه در شعبان سال

--> ( 1 ) . الفرق ص 80 . ( 2 ) . همان ص 80 . ( 3 ) . شهرستانى نامش را اين گونه ذكر كرده است ( ص 99 ) . شايد اين مرد همان رهبر خارجى عبد الرحمن پسر زياد مولاى قريش باشد كه خليفه پسر خياط ( تاريخ ص 388 ) از او به عنوان مخالف شيبان پسر سلمه ياد مىكند . نگ پايين پانوشت شماره 30 . ( 4 ) . خليفه « تاريخ » ص 388 « قعد عبد الرحمن بن زياد مولى لقريش فى بيته و كان رأسا فيهم » اين ياد كرد او را در شمار رهبران محلى مىآورد به رغم خارجيان بصره كه پيشتر در گزارش خليفه از آن‌ها سخن رفت .